شيخ حسين انصاريان
366
اهل بيت (ع) عرشيان فرش نشين (فارسى)
مىكردند و بر نفاق خود آن چنان اصرار و پافشارى مىورزيدند كه بارها آياتى در قرآن مجيد دربارهء وضع ناهنجار آنان و محروميتشان از رحمت حق و كيفيت عذابشان در قيامت نازل شد ولى آن بىخبران غافل و بىدردان جاهل ، دست از نفاق برنداشتند و تن به توبه و انابه ندادند . عبداللّه بن ابى پس از بازگشت رسول خدا صلى الله عليه و آله از تبوك در دههء سوم ماه شوال به سختى بيمار شد و در مسير مرگ قرار گرفت . بر پايهء « يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ » « 1 » ، فرزندش ، مؤمنى صادق و مسلمانى پاك دل و جوانى شايسته و لايق و مورد محبت پيامبر صلى الله عليه و آله و مسلمانان بود . او از باب « وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً » « 2 » به عنوان فريضهء دينى و تكليف ايمانى همه روزه به عيادت پدر مىآمد و به جان به او خدمت مىكرد و به پرستارىاش چون پروانه به دور شمع ، دور وجود پدر مىگشت . اين فرزند فرزانه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله درخواست كرد تا از پدرش عيادت كند مبادا آنكه از عيادت نكردن پيامبر صلى الله عليه و آله از پدرش به منزلت و مرتبهء خانوادگىاش زيان رساند و لكهء ننگى و خفّت و عارى بر دامن اهلش بنشيند ! پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله حفظ منزلت آن پسر را كه از مؤمنان حقيقى بود لازم شمرده ، براى عيادت بر بالين پدرش حاضر شدند ! حضرت با كمال محبت و از روى دلسوزى به عبداللّه بن ابى فرمودند : چندان كه تو را از دوستى و رابطهء با يهوديان معاند و جهودان نابكار منع كردم نپذيرفتى ، آيا اكنون وقت آن رسيده كه ريشهء مهر و محبت دشمنان خدا را از صفحهء دل بركنى يا مىخواهى بر همان عقيدهء سخيف و محبت باطل
--> ( 1 ) - انعام ( 6 ) : 95 . ( 2 ) - بقره ( 2 ) : 83 .